از نگاه روانشناسی، مصرف بالای انرژی نشانه بد بودن نیست بلکه علامت عادت، ترس و نیاز به احساس امنیت است. آموزش درست یعنی کمک کنیم خانوادهها با مصرف کمتر، احساس محرومیت نکنند و در عوض حس هوشمندی، بلوغ و تعلق را تجربه کنند جوان آنلاین: بسیاری از خانوادهها تلاش کردهاند با خاموش کردن چراغها، کاهش استفاده از بخاری و کولر یا مدیریت وسایل برقی، مصرف انرژی را کم کنند، اما این تغییرها پایدار نمیمانند. حسن ابراهیمی، رواندرمانگر، میگوید دلیلش این است که انسانها تنها با عدد و هشدار تغییر نمیکنند، تغییر واقعی وقتی رخ میدهد که تجربهای ملموس و احساسی داشته باشند. او اضافه میکند که وقتی همه اعضای خانواده در تصمیمگیری درباره مصرف انرژی شریک شوند، صرفهجویی دیگر اجبار نیست و تبدیل به فرصتی برای یادگیری، بلوغ، همدلی و مسئولیتپذیری میشود. «وقتی خانوادهها با هم تصمیم میگیرند، مصرف درست انرژی دیگر یک محدودیت تحمیلی نیست، بلکه به تجربهای لذت بخش و مشترک تبدیل میشود.» در ادامه گفتوگوی «جوان» با این کارشناس را میخوانید.
چرا انسانها تغییر عادتهای مصرف انرژی را سخت میبینند و مقاومت میکنند؟
از نگاه روانشناسی، انسانها به طور طبیعی تمایل دارند کمترین تغییر را در عادتهای آشنا ایجاد کنند، کمترین فشار شناختی و هیجانی را تحمل کنند و رفتارهایی را حفظ کنند که برایشان احساس امنیت، کنترل و آرامش به همراه دارد.
بر همین اساس، مصرف انرژی برق، گاز، آب و مانند آن صرفاً یک رفتار فنی و عددی نیست بلکه به عادتها، احساس امنیت، تجربههای دوران کودکی، معنای روانی «خانه» و حتی به روابط قدرت و کنترل در خانواده گره خورده است.
به همین دلیل، وقتی میخواهیم به انسانها «مصرف درست» را آموزش دهیم، اگر فقط به منطق، عدد و رقم یا هشدار تکیه کنیم، معمولاً با شکست روبهرو میشویم چراکه در این حالت با مغز منطقی صحبت میکنیم، در حالیکه رفتار مصرفی بیش از آنکه منطقی باشد، تحتتأثیر مغز هیجانی و عادت محور قرار دارد.
مغز انسان عادت را به این صورت میبیند که «نباید زیاد فکر کنم» و تغییر عادت یعنی مصرف زیاد انرژی ذهنی. به همین دلیل، وقتی رفتار مصرفی به یک عادت تبدیل میشود، تغییر دادن آن طبیعی است که سخت باشد.
بسیاری از کارهایی که انرژی زیادی مصرف میکنند، مثل روشن ماندن چراغها، استفاده زیاد از کولر یا روشن بودن دائم تلویزیون، معمولاً تصمیم آگاهانه نیستند و به صورت خودکار انجام میشوند. ذهن احساس میکند اگر این کارها را انجام ندهد، امنیتش کم میشود و مصرف بالا نوعی تضمین آرامش است. حتی در خانوادههای مرفه، ذهن ناخودآگاه فکر میکند «کم مصرف کردن یعنی کم داشتن» بنابراین، مقاومت در برابر مصرف درست انرژی نه لجبازی است و نه بیمسئولیتی، بلکه یک نوع محافظت روانی است.
نقش «خانه» و احساس آرامش در رفتار مصرف انرژی چیست؟
خانه از نظر روانی جایی است برای پناه گرفتن و آرامش، جایی که نباید سخت گرفت. اما بعضی باورهای رایج آرامش خانه را تهدید میکنند. ذهن یاد میگیرد، آرامش یعنی بدون فکر مصرف کردن و او مصرف زیاد را نشانه آسایش میبیند. حتی نسل جدید هم ناخودآگاه فکر میکند «کم مصرف کردن یعنی فقر» و «محدودیت یعنی ناامنی» برخی هم فکر میکنند «من نباید در خانهام صرفهجویی کنم» در حالی که این افراد غافل از آن هستند که خانه جایی است برای آزادی آگاهانه و تصمیمگیری درست، نه ولنگاری و بیتوجهی.
به همین دلیل بالا بودن عدد و ارقام قبوض تأثیری ندارد؟
بله. باید تأکید کنم که انسانها با عدد تغییر نمیکنند بلکه با احساس قابل لمس دست به تغییر میزنند. در اینجا با چند سوگیری شناختی روبهرو هستیم. نخست، سوگیری حالمحور است یعنی مغز به طور طبیعی لذت اکنون را مهمتر از ضررهای آینده میبیند و به همین دلیل، آسایش لحظهای را بر پیامدهای بلند مدت ترجیح میدهد. دوم، انتزاعی بودن خسارت است. زنجیرهای مثل «مصرف بالا، گرمایش زمین و در نهایت بحران» برای ذهن انسان دور، غیرشخصی و ناملموس به نظر میرسد و این فاصله ذهنی حساسیت نسبت به پیامدها را کاهش میدهد.
سوم، واکنش تنها به درد ملموس است. تا زمانی که مصرف انرژی فقط به شکل عدد روی کاغذ یا صفحه نمایش باشد، تأثیر چندانی ندارد، اما قبض سنگین، به عنوان یک درد واقعی و محسوس، واکنش ایجاد میکند.
به نسل کنونی اشاره کنیم که باید فرهنگ صرفهجویی را برای آبادانی آیندهشان لحاظ کنند. چرا تغییر رفتار بعضی از نوجوانا ن در مصرف انرژی اینقدر دشوار است؟
دلیل اصلی این مقاومت این است که ما معمولاً آموزش را به شکل اشتباه ارائه میدهیم. در مواجهه با مصرف انرژی، مقاومت نوجوانان ریشههای مشخصی دارد و اگر این ریشهها دیده نشود، هر توصیه و تذکری با واکنش منفی روبهرو میشود.
ابتدا باید گفت مصرف انرژی بخشی از هویت استقلال نوجوان است. برای او پیام روشن است که «این اتاق قلمرو من است» و هر دخالت بیرونی میتواند تهدیدی برای استقلالش به نظر برسد.
دوم، محدودیت بدون معنا برابر با زور است. اگر فقط گفته شود «خاموش کن»، مغز نوجوان اینطور برداشت میکند که «کنترل میشوم» و همین احساس مقاومت او را بیشتر میکند.
سوم، نقش الگوی رفتاری والدین بسیار تعیین کننده است. کودکان و نوجوانان بیشتر از حرفها، به تناقضها توجه میکنند. اگر والدین صرفه جویی را با اضطراب، غرزدن یا دعوا نشان دهند، نوجوان ناخودآگاه مصرف بالا را انتخاب میکند زیرا آن را نشانه «آزادی» میداند.
چه راهکارهایی باعث میشود صرفهجویی در خانواده به یک عادت پایدار تبدیل شود؟
قانون طلایی روانشناسی رفتار میگوید عادتها با احساس خوب پایدار میشوند، نه با فشار و اجبار. بنابراین، اگر قرار است مصرف بهینه انرژی به یک رفتار ماندگار تبدیل شود، باید از منطق زور فاصله گرفت و به سازوکارهای روانی توجه کرد.
اولین راهکار، تبدیل صرفه جویی از «وظیفه» به «ارزش مشترک» است. به جای تکرار جمله «کم مصرف کن»، میتوان گفت «ما خانوادهای هستیم که حواسمان است» و مسئولیت را به هویت جمعی گره زد. دوم، کوچکسازی تغییر اهمیت دارد. تغییرات ریز و قابل انجام، به تدریج حس کفایت و توانمندی ایجاد میکند و همین احساس، زمینه تداوم رفتار جدید را فراهم میکند. سوم، مشاهده و تشویق به جای تذکر صرف است. دیده شدن رفتار درست، مدار پاداش مغز را فعال میکند و انگیزه درونی برای ادامه آن رفتار را افزایش میدهد. چهارم، بیسرزنشی کامل است. سرزنش معمولاً مقاومت ایجاد میکند، درحالی که گفتوگو مسیر همکاری و همراهی را باز میکند.
گفتوگوی سازنده چه ویژگیهایی دارد؟
گفتوگو یعنی به رفتار معنا دهیم، حق انتخاب را محترم بشماریم و مسئولیت درونی را فعال کنیم و این یکی از بهترین راهها برای اصلاح رفتار در مصرف انرژی است. این روش مؤثر است، چون مغز وقتی احساس مالکیت کند، رفتار را اجباری نمیبیند و آن را بخشی از هویت فردی و خانوادگی میداند.
شروع گفتوگو هم مهم است و لحن جملهها نقش زیادی دارد. استفاده از عباراتی مثل «نظرتان چیست اگر...»، «به نظر شما کجاها میتوانیم هوشمندتر مصرف کنیم؟» یا «دوستدارم خانواده مان الگویی باشد که...» ذهن را به مشارکت دعوت میکند. برعکس، جملههایی مثل «خاموش کن»، «همیشه همینطوری هستی» یا «قبض را دیدی؟» معمولاً مقاومت و حس کنترل شدن ایجاد میکنند.
بنابراین وقتی خانواده در تصمیمگیری شریک باشد، صرفه جویی دیگر محدودیت تحمیلی نیست و به نشانه بلوغ، همدلی، مسئولیت پذیری و تجربهای لذتبخش تبدیل میشود.
آیا آگاهی و دانستن به تنهایی باعث تغییر رفتار در مصرف انرژی میشود؟
از نگاه روانشناسی، مصرف بالای انرژی نشانه بد بودن نیست بلکه علامت عادت، ترس و نیاز به احساس امنیت است. آموزش درست یعنی کمک کنیم خانوادهها با مصرف کمتر، احساس محرومیت نکنند و در عوض حس هوشمندی، بلوغ و تعلق را تجربه کنند؛ لذا دانستن به تنهایی کافی نیست و باعث تغییر رفتار نمیشود. در واقع، آگاهی تنها یکی از ضعیفترین عوامل تغییر است و رفتار مصرف انرژی بیشتر تحتتأثیر عادت، هیجان و معنا شکل میگیرد.
یکی از دلایل اصلی مقاومت هم عادت است. مغز انسان برای بقا طراحی شده و عادتها باعث صرفهجویی در انرژی ذهنی میشوند. تغییر عادت یعنی مجبور شدن به تصمیمگیری مداوم و توجه زیاد که مغز ناخودآگاه آن را خستهکننده میداند. بنابراین مقاومت در برابر تغییر، نوعی صرفهجویی روانی است.
دلیل دیگر پیوند عادت با احساس امنیت است. بسیاری از رفتارهای پرمصرف یادگار دوران کودکی هستند و با حس «خانه امن» گره خوردهاند. مثلاً خانه گرم یعنی مراقبت، چراغ روشن یعنی حضور، صدای تلویزیون یعنی زنده بودن فضا. تغییر مصرف انرژی در این سطح شبیه تهدید امنیت روانی است. بنابراین مقاومت، دفاع از امنیت است، نه مخالفت با منطق.
دلیل سوم تهدید هویت فرد است. برای برخی افراد، مصرف زیاد نشانه توانمندی است و صرفهجویی یعنی بازگشت به کمبود. این حالت به ویژه در کسانی که دوران محرومیت یا سختی اقتصادی را تجربه کردهاند دیده میشود و رفتار پرمصرف یک راه جبران است.
بنابراین، مقاومت در برابر تغییر مصرف انرژی بیشتر هیجانی و هویتی است تا منطقی. آموزش مؤثر باید حس امنیت را حفظ کند، هویت فرد را خدشه دار نکند و تغییر را تهدید نشان ندهد.